تبليغاتX
تلخون

 

 

 

1-هاليوودي ها و کلا آمریکایی ها ميگن اگه ميخواي قهرمان بشي بايد در  right time توي Right place باشي.

 2-آقاي "منتظر الزيدي" ! تو نشون دادي كه هاليوودي ها و کلا آمریکایی ها طبق معمول چرند گفتن.

 3-تصور كن يه آدمي کشورتو داغون كرده باشه.اون وقت خودش خودشو به مهموني دعوت كنه و سورپرایزی بياد توي كشورت.بياد جلوي روي شما ها و بگه كه جنگ عراق تازه شروع شده!!يعني اين بلاهايي كه هر روز سرتون مياد ،اين چند سال بدبختي و عذاب ،اين روزي صد بار آرزوي مرگ و "صدام" كردن ها،اينا همش كشكه.نه واقعا!چي كار مي كني؟من باشم مي شينم تماشا مي كنم ديگه.من ترسو مي شينم چرندياتشو گوش مي دم ديگه.

 4-ديدي چقدر عادي برخورد كرد؟توي آمريكا اين چيزا عاديه.خواننده هاشون هر روز به دولت و رئيس جمهور فحش مي دن.پرچم آمريكا آتيش زدن اصلا اختراع خود آمريكايي هاس!توي دانشگاه يه استاد پيش اون همه دانشجو به همين بوش ميگه از اينكه تو رئيس جمهور كشورمي شرم دارم.اون هم خيلي نرمال ميگه كه خوب تو طبق قانون حق داري نظرتو بيان كني.آمريكا مثل كشورهاي جهان سومي من و تو نيست برادر من!توي كشورهاي من و تو به سگ بگي سگ اعدامت مي كنن.اونجا كه اينجوري نيست.

 5-اونجا كه اينجوري نيست.ولي اينجا كه اينجوريه!پس با تو اينجوري برخور مي شه!الان زنت و خانوادت چي مي كشن!كسي خبر نداره تو كجايي. اون دفعه كه گروگان گرفته بودنت باز يه اميدي بود!اما الان ديگه با بد كسي در افتادي!!هنوز عادت نكردن.هنوز به شغل تو يعني خبرنگار واقعي بودن عادت نكردن.واقعا هم عجب خبري نگاشتي!ميگن كسي از گاز گرفته شدن آدم توسط سگ خبر نمي سازه ولي اگه آدم سگو گاز بگيره تو اخبار نشونش ميدن.

 6-توي مملكت اونا اين چيزا عاديه ولي توي مملكت تو كفش پرتاب كردن از بزرگترين توهين هاس.كفش نماد كثيفي و نجاسته.با كفش همه ي جاهاي كثيف راه ميري ولي جلوي در خونه يا هر مكان مقدس ديگه اي كفش هاتو در مياري.يادت مياد وقتي مجسمه ي صدامو با كمك همين آمريكايي ها پايين كشيدين چقدر كفش و دمپايي به سر مجسمه زدين؟؟

 7-ديدي چه خوب جا خالي داد؟هر چي باشه يه عمر گاوچرون بوده.احتمالا اولين باري نبوده كه يكي كفشاشو پرت مي كرده طرفش.مطمئنم هر سياستمدار ديگه اي بود كفشه رو خورده بود.

 8-ولي دنيا عجب شانسي آورد كه كفشه رو نخورد.اگه كفش حتي به يه تار موي گنديده ي سرش ميخورد ميدوني چي مي شد؟ميدوني چي مي شد؟

 9-حالا طوري هم نمي شد حداقل بوش و ملت آمريكا مظلوم كه واقع مي شدن!فكرشو بكن طفلكي ها پرزيدنتشون اومده مهموني ،شما هام كتكش زدين.

 10-ولي دستت درد نكنه.دلم خنك شد.خوب راه انداختيش.اسمتو حفظ مي كنم و روزي چند بار عكستو تماشا ميكنم تا عكست توي هارد ذهنم سيو  شه.همونجور كه اون ملعون توي ذهنم ذخيره شده.تا هر وقت كه يه جايي اسمي از  بوش شنيدم يا عكسي ازش ديدم يا همينجوري از بدشانسي به بوش فكر كردم تو هم بياي توي ذهنم.كاش هشت پا بودي!

 11-اميدوارم كه زنده بموني.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 5:30  توسط عسل  | 

 

 

امروز صبح موضوع يكي از كنفرانس هاي كلاس حاج آقا شيطان پرستي بود:

_گروههاي شيطان پرستي در قالب گروه هاي موسيقي متاليكا به كشورمان وارد شدند.

_گروه موسيقي متاليكا به نام رپ به اشاعه ي شيطان پرستي در جهان پرداختند.

_موسيقي مبتذل جاز كه موسيقي خاص يهوديان و صهيونيست هاست با اصوات حيواني و صداهاي بلند باعث تخريب اذهان جوانان مي شوند.

_از ظواهر شيطان پرستي مي توان به لباسهاي گشاد ،موهاي بلند، زنجير و زيور آلات نقره و ستاره ي پنج پر اشاره كرد.

_عمده فعاليت اين فرقه ها در ايران را فروشگاههاي زيور آلات نقره فروشي و لباس فروشي ها بدون آنكه بدانند بر عهده دارند.

_اين افراد در مراسم خود با قرباني كردن انسان و آشاميدن خون وي و سپس سوزاندن جسدش و همچنين مراسم جنسي و گوش دادن به موسيقي هاي متاليكا و هوي متال (Hoy metal) ، لوسيفر و اويل(Oil) و دويل(Doil) را عبادت مي كنند.

_...

حاج آقا:بسيار عالي!بسيار عالي!


دانشجو در پایان این ک ن فرانس با مفاهیم زیر آشنا میشود:

1-متاليكا نوعي موسيقي است.

2-متاليكا يك سبك موسيقي شيطاني است.

3-رپ نام يك گروه موسيقي شيطاني با سبك متاليكا است.

4-جاز موسيقي يهوديان صهيونيست است.(طفلي لويي آرمسترانگ! آدم يه عمر زحمت بكشه كه به اسم اين و اون تموم شه.به يهوديا حسوديم شد).

۵-یهودیان دست از سر حضرت موسی برداشته اند و به اشاعه ی شیطان پرستی می پردازند.

۶-لباس گشاد و موي بلند و زنجير و زلم زيمبو نشانه ي شيطان پرستي است.حتي شما دوست عزيز.

۷-ستاره ي پنج پر يا همون پنتاگرام خودمون هم شيطان پرست است.

۸-بي سوات!اون Heavy نيست!Devil چيه؟Evil كدومه؟تو اصلا اينارو از كجا ميدوني؟نكنه خودت هم...؟!

۹-بسيار عالي!بسيار عالي!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 23:21  توسط عسل  | 

 

 

نفهميدم كي شكست

حتي صداش رو هم نشنيدم

حتي روحم هم خبردار نشد وقتي كه هزار تكه شد و همه جا پخش شد

وقتي پاهامو روش گذاشتم،

وقتي زير كفش هام له شد صدايي نداد

من فكر ميكردم هميشه توي جيبمه و همراه من.تنها حامي من.

ولي يه تكه اش چسبيد ته كفشت تا هميشه اون زير له بشه ،وقتي داشتي اون لباس گشاد رو به زور تنم مي كردي

يه تكه اش زير چرخ ماشينت له شد،

وقتي داشتي مي رفتي توي اون جلسه شركت كني

همون جلسه اي كه نتيجه اش يه ليست طولاني بود از كارهايي كه من نبايد انجام بدم

يه تكه اش چسبيد به ناخنت،

وقتي كه داشتي سيلي رو به صورتم مي چسبوندي

تكه هاش همه جا پخش شد

توي جوي آب خيابون ،روي آسفالت ، زير پوتين پليس امنيت،

همون موقع كه داشتي منو به زور مي كشيدي توي ماشينت

وقتي مجبورم ميكردي صورتمو بشورم،

وقتي همه ي رژ ها و ريمل ها پخش ميشدن روي صورتم،آب باقي مونده ي تكه هاشو  ميشست

كمي از خرده هاش ته جيب نوجوونيم مونده بود و بي صدا تلق تولوق مي كرد

نفهميدم جيبم كي سوراخ شد

لباسم كي كهنه شد

من كي قد كشيدم

وقتي فهميدم خيلي دير شده بود

دو سه تا از خرده هاي نوك تيزش كف زمينم بود

خواستم جمع كنم ولي دستم خون اومد

ديگه نيا

لهش نكن

از زمينم گمشو بيرون!!

 


تو تکه هاشو کجا گم کردی؟
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 22:54  توسط عسل  | 

 

روزهايي كه خونه هستم با چشم هاي پف كرده از خواب بيدار مي شم .اين جور وقتا همه مي دونن كه نبايد با من صحبت كنن .از بيدار شدن نفرت دارم.خيلي بيشتر از خوابيدن.كلا  با خواب و بيداري مشكل دارم.با چشم هاي پف كرده و موهاي به هم ريخته ميام ميشينم سر ميز براي صبحونه.خوشبختانه تو اين يه مورد حرف دانشمندا رو گوش ميدم و خوب صبحونه مي خورم.ميز مثل هميشه به هم ريخته و شلوغ پلوغه.مامان و بابا صبح زود بيدار مي شن و خونه رو به هم مي ريزن و ميرن بيرون.روي ميز پر از روزنامه و ديكشنري هاي بابا و عينك و كاغذه.روزنامه هاي چند روز روي هم جمع شده و يه خوش سليقه اي (احتمالا بابا براي حل جدول) همه رو پخش كرده روي ميز.پيش دستي ها و ليوان ها ي كثيف هم قاطي روزنامه ها شدن و هرج و مرجي راه انداختن كه نپرس.اول صبحي (شما بخون اول ظهري) بايد با زره و باتوم بشينم با اين آنارشيست ها صبحونه بخورم.منم از اون آدم هايي هستم كه موقع صبحونه و كلا موقع غذا خوردن حتما بايد يه چيزي بخونم يا تماشا كنم.وقتي سر همچين ميزي مي شينم و مثلا يه ليوان شير دستم مي گيرم تا بخورم عاشق خوندن آگهي هاي ترحيم و تسليت روزنامه ها هستم.به نظرم جالب ترين و رئال ترين قسمت روزنامه ها همين آگهي ها هستن.مثلا يه مدير عاملي مي ميره.فاميل ها و بستگانش هزار و يكي آگهي براش چاپ مي كنن.هي شعر در مي كنن براي مرده ي بي چاره.از همه جالب تر اسماشونه.عجيب غريب ترين اسم هاي ايرانو اينجا مي تونين پيدا كنين.مثلا تيفاني غلام پور! گريگوري قلي زاده ي حسن آبادي!تاج الملوك بانو شمس زاده ي احسن الممالك! خيلي از خانواده ها با وسواس اسم همه ي فاميل ها رو توي آگهي رديف مي كنن و دقت مي كنن كه كسي از قلم نيفته:خانواده هاي حسن پور،بابا زاده ،نجف آبادي ،جكسون ،كلوني،...فرداش كه دوباره ميام تا صبحونه بخورم مي بينم كه آگهي ها ي طرف همچنان ادامه داره.هر چي شركت و كارخونه توي مملكت هست براي خونواده ي طرف آگهي تسليت چاپ مي كنن.اين بابا بعد از مردنش اونقدر اسمش توي روزنامه چاپ مي شه كه احتمالا اگه زنده بود ذوق مرگ مي شد!خيلي مسخرس ولي من با اين آگهي ها حسابي سرگرم مي شم.

چند روز پيش خيلي اتفاقي فهميدم كه شرلوك هلمز كار آگاه مخوف و دوست داشتني قصه ها و فيلم ها هم همچين تفريحي داشته.یعنی وقت های بی کاریش آگهی های ترحیم روزنامه ها رو می خونده.خب دونستن اين نكته باعث شد كه دو بار براي خودم نگران بشم.اول اينكه دختره ي نابغه تو شرلوك هلمز رو خوندي و فيلم و سريالشو ديدي ولي متوجه اين شباهتتون نشدي؟دوم اين كه با توجه به شناختي كه از شخصيت شرلوك هلمز دارم كمي نسبت به آينده ي خودم نگران شدم ! اين آدم همه ي عمرش تنها بوده. اخلاق درست و حسابي نداشته و فقط براي اينكه حوصله اش سر نره خودشو با كوكائين سر گرم  مي كرده!البته نابغه و جذاب هم بوده ولي who  cares ؟! 

دارم به اين فكر مي كنم كه اگه همينطور به خودشناسي ادامه بدم حسابي از خودم نا اميد مي شم.اون از طالع بيني چيني كه متولد دي ماه سال گربه رو خونسرد ترين و نچسب ترين گربه ها ميدونه.اون از تست خودشناسيم كه به من تهمت های ناجور زد.اينم از اين ! شخصيتي كه باهاش تفاهم دارم يه كوكائيني از نوع خفنه! حالا خوبه فال صفحه ی آخر مجله ها رو نمي خونم.اصلا بي خيال.نمي خوام خودمو بشناسم.تفريح قشنگ شناختن من بر اطرافيانم ارزاني باد... :)

پ.ن:یو ها ها ها ها ...!

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 17:51  توسط عسل  | 

 

 

من باز داستان نوشتم!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 12:58  توسط عسل  | 

 

 

یا خودمون صورتمونو می پوشونیم

یا اونا صورتمونو خط خطی می کنن

هنوز نتونستيم توي چشماي هم نگاه كنيم.


بالایی Lovers از رنه ماگريت كه امروز صد و ده ساله شد

پاييني Lovers از آيدين آغداشلو

+ نوشته شده در  جمعه یکم آذر 1387ساعت 20:51  توسط عسل