بازی
این بازی وبلاگ کاسنیه که منم بازی کردم.یه جور تست خود شناسیه.اینم نتیجه ی تست من!

تجربه گر
(تاثیر گذار، درون گرا، آرمان گرا، متفکر)
تو، یک تیپ "تجربه گر" هستی. اگرچه تو کمی خجالتی هستی (اعتراف کن!)(اعتراف میکنم!) ولی در عین حال عاشق نظارت و کنترل کردنی. وقتی که مشکلی سر راهت بوجود می آید، خیلی سریع، قاطع و بدون ملاحظه مشکل را از سر راهت برمی داری. ناتوانی های خودت، و ناتوانی های دیگران، به راحتی تو را آزار می دهند.(آی گفتی...) تو آدم هایی را که خیال می کنی باهوش نیستند، دوست نداری.(بدم میاد از احمق ها) اگرچه در عوض بحث کردن با این گونه افراد، خیلی زود همه شان را ندیده می گیری.(به نظر بحث با کسی که مغزش کار نمیکنه کار بیخودیه.اگه با یکی به شدت بحث میکنم یعنی آدمیه که خیلی قبولش دارم و برام مهمه که نظر منو بدونه.البته خصلت بدیه.راجع به خیلی ها زود قضاوت میکنم.سعی میکنم این خصوصیت رو کنترل کنم)
در روابط و دوستی ها، احساسات و عواطفی قوی داری. و چون درون گرا هستی، مردم تو را به عنوان فردی که می شود به او اعتماد کرد، می شناسند. ولی واقعیت این است که علاوه بر حل کردن مشکلات، تو دوست داری که مشکل هم بسازی! (ها ها!) ضمناً به احتمال خیلی زیاد به کسی که دوستش داری، خیانت می کنی.(
) و اگر این کار را کردی، به احتمال خیلی زیاد، به این کار ادامه می دهی.(هیس...!)
تو آدم خوش قلبی هستی. ولی خوب چه کسی نیست؟(حرف حساب جواب نداره!)
پي اس يك :لعنتی عجب تستیه.منو مثل یه کتاب خوند :))!
پي اس دو :این تست آمارهای جالبی رو هم برای جامعه ی جهانی رو کرد:
۲۰٪کسایی که این تست رو انجام دادن از من تاثیر گذارتر هستن(کین اونا؟كجان!؟نشونشون بدین خفشون کنم!)
فقط ۳٪ کسایی که تست رو انجام دادن از من درون گرا تر هستن.(۴٪ هم مثل من هستن)
فقط ۴٪ افراد تفكر انتزاعيشون بهتر از من عمل ميكنه(۸۴٪ ديگه از نظر فكري تو مايه هاي بتن هستن!)(عجب ترجمه اي!)
فقط 6% كسايي كه تست رو انجام دادن از من متفكر تر هستن!(دمشون گرم!)
من و احساسات لعنتی من
۱-من ناراحتم. کاغذ کاربن ميخواد وبلاگشو تعطيل كنه.يعني حرف زدن توي كشور ما اينقدر سخت شده كه افرادي مثل آقاي خورد آزاد حتي توي فضاي مجازي هم راحت نيستن؟باید قدر هنرمندامونو بیشتر بدونیم.متاسفانه چرندیات یه خاله زنک میتونه یه هنرمند رو از نوشتن بیزار کنه.کاش اون آدمهای فضایی که توی اینترنت کسایی که به از ما بهتران اهانت میکنن رو شناسایی میکنن با اینجور افراد هم برخورد میکردن.
۲-من نگرانم.هر چی برنامه ی پنج ساله برای آینده ی خودم میریزم به ماه نکشیده به هم میخوره.به این نتیجه رسدم که تا وقتی ایران زندگی میکنم برنامه ی چند ساله نداشته باشم.خیلی بخوام به فکر آینده باشم برای چند ثانیه بعدم تصمیم می گیرم.خیلی سخته که یه سنگو با زحمت بکشی بالای یه کوه ، بعد سنگه قل بخوره بیاد پایین ، بعد دوباره مجبور بشی بکشیش بالا و سنگ باز قل بخوره بیاد پایین و اینکارو هر روز دویست سیصد بار تکرار کنی.
۳-من عصباني هستم.چون يه استاد مرد و آخوند (بروبچ دانشگاه ما خوب ميشناسنش) به خودش اجازه ميده توي كلاسي كه همه دخترن خيلي راحت از انحرافات جنسي صحبت كنه (با ذكر جزئيات) و ماجراهايي رو تعريف كنه كه حتي آدم پر رويي مثل من هم نتونه بره واسه دوستاش تعريفشون كنه.فقط همينو بگم كه اين آقا يه سري انحرافات جنسي خيلي كثيف رو تعريف ميكنه و به همه ي مردها نسبت ميده. و ميگه همه ي مردها اينجوري هستن.آخر درس! هم ميگه كه مردها زن ها رو فقط براي جسمشون ميخوان و اين آقا كه خودشو مثل پدر ما ميدونه اين حرف ها رو به ما ميگه تا از مرد جماعت دوري كنيم!كدوم پدري براي دخترش همچين ماجراهايي تعريف ميكنه؟ماجراهايي كه اين آقا سر مثلا كلاس ما تعريف كرد رو اگه توي يه وبلاگ بنويسي وبلاگه فيلتر ميشه!من آدم پاستوريزه اي نيستم.باور كنيد حرفهاش حال هممونو به هم زد.
۴-من خوشحالم.اين ترم يه استاد خوب هم دارم.ميدونيد بعد از هفت ترم بالاخره سر كلاس يه استاد خوب و جالب نشستن و از درس لذت بردن چه حسي داره؟من خیلی هیجان زده ام.
زخمي
بيا ببين چه زخم خوشگلي دارم
قشنگتر از مُهري كه كوسه ها زدن
به پهلوي يه ناخدا
عميق تر ازفضاي خالي توي آستين گدا
شيطونه مثل زخمي كه بر تن مادر ميزنن
وقتي كه بچه نميخواد از شكمش بشه جدا
بيا،نترس ،گازت نميگيره بابا
رد بخيه هاس فقط،ايدز نميگيري به خدا!
زخممو خوب دوختنش،شكاف روي كيسه رو
من اونجا تو بهشت بودم
چپوندنم ميون اين كيسه يهو
بخيه ها بهش زدن
وصله زدن به پيكرم،
تا بر نگردم اون بالا
از توي كيسه در نرم
بيا ببين،همينجا روي ساعدم
النگو رو ميخوام چيكار؟
زخم به چه خوشگلي دارم!
***
بيا ببين چه زخم خوشگلي دارم
بهشت ندارم،عوضش زخم كه دارم
یه خبر کوچولو !
من يه مرضي دارم كه هرجا يه نوشته ميبينم بايد حتما بخونمش.از بچگي همينطوري بودم.نميخوام از خوبي ها و بديهاي اين مرض چيزي بنويسم.دو سه روز پيش اين مرض باعث شد كه يه خبر كوچولو توي روزنامه ي همشهري رو بخونم.اصلا آدم اگه مرض نداشته باشه خبر به اين كوچولويي رو نميبينه.خبر كوچولو بود ولي تعجب من بعد از خوندن خبر خيلي بزرگ بود.اونقدر بزرگ بود كه خبر رو چند بار خوندم و بعد براي اينكه ببينم من اشتباه درك كردم يا واقعا منظور خبر همونيه كه من درك ميكنم براي چند نفر ديگه هم خوندم.نه!اشتباه نكرده بودم.توي پر تيراژ ترين روزنامه ي كشور يه همچين خبري چاپ شده بود:
تحصيلات 10 ميليون ايراني کمتر از پنجم ابتدايي است
.... علي ابراهيميان در گفت وگو با مهر در خصوص فعاليت هاي صورت گرفته براي ايجاد تقاضا در سوادآموزي افزود؛ در تبصره 62 برنامه دوم توسعه عنوان شده بود دولت هزينه تحصيل کودکان کار را بپردازد که با بررسي هايي که دولت انجام داد، متوجه شد اين امر به اعتبار بسيار زيادي نياز دارد و به همين خاطر عنوان کرد اگر اين کودکان بي سواد بمانند بهتر از اين است که وارد سوادآموزي شوند....*
بي سواد بمانند بهتر از اين است که وارد سوادآموزي شوند
بي سواد بمانند بهتر از اين است که وارد سوادآموزي شوند
بي سواد بمانند بهتر از اين است که وارد سوادآموزي شوند
من هرچقدر به مغز كوچيكم فشار ميارم نميتونم بفهمم اگه اين بچه ها "وارد سواد آموزي" بشن چه بلايي خداي نكرده ممكنه سر مملكتمون بياد.مثلا اگه اين بچه ها درس بخونن تورم ميره بالا؟ مدارسی كه اين بچه ها ميرن زياد برق مصرف ميكنه و دچار بحران برق ميشيم؟زمستون مدارسشون گاز مصرف ميكنه و كمبود گاز پيدا ميكنيم؟واسه رفت و آمد به مدرسه بنزين مصرف ميكنن و باعث كمبود بنزين ميشن؟ديگه كسي پيدا نميشه كه توي خيابون برامون اسپند دود كنه؟كسي نميشه كه به ما التماس كنه تا ازش چيزي بخريم و ديگه احساس بزرگ منشي نميكنيم؟دولت محترم چه جوري بررسي كرده كه به همچين نتيجه اي رسده؟توي كشور چند تا مساله مهمتر از درس خوندن اين بچه ها هست كه اعتبار كافي براي در س خوندنشون وجود نداره؟
چطور یه آدم...نه!چه جور آدمی به خودش اجازه میده که یه انسان دیگه رو از طبیعی ترین حقش یعنی یادگیری محروم کنه؟
کدوم بررسی آقایون محترم رو به این راه حل رسونده؟
این راه حله یا پاک کن؟
نمي فهمم.هيچ نمي فهمم.اگه فهميدين به منم بگين.
اسرار دخمه:بازگشت دخترک
لعنت خدا بر شيطون.تعطيلات داره تموم ميشه.بدجوري به اين دخمه عادت كرده بودم.با تك تك خفاش هاش دوست شده بودم.چشمم به تاريكي عادت كرده بود.من و "ام پي" و "تي وي" ميتونستيم تا روز قيامت اينجا خوش و خرم با هم زندگي كنيم و گاهي هم يكي از خفاش ها رو بكشيم و من گوشتشو خام خام بخورم و اونا تماشا كنن.اين خفاشاي لعنتي بدجوري آدمو چاق ميكنن.هيچوقت هم تموم نميشن لامصبا. همين جا تو دخمه زاد و ولد را انداختن.
لعنت خدا بر دل سياه شيطون.وقتشه كه ديناميت ها رو از زيرخاك در بيارم و به در و ديوار دخمه بچسبونم.كم كم ديگه بايد از شر دخمه خلاص شم. و از دست خفاش ها.از حالا ميتونم بوي گوشت سوختشونو...اه.بيخيال.به هر حال دوستامن.شايد با نور چراغ قوه ترسوندم و فراري دادمشون.
لعنت بر شيطون.ديگه بايد قلوه سنگ ها رو پر كنم توي كوله پشتيم و نه ماه با خودم حمل كنم تا دوباره به دنيا بيارمشون.نه ماه با خودم همه جا ببرمشون.از كرج به تهران.از تهران به ساوه.از ساوه به تهران.از تهران به جهنم.از جهنم به درك. تا ا ا ا ....... دوباره تابستون بشه و از كوله پشتيم درشون بيارم و پخششون كنم تو كوه و دشت زندگيم.
وقتشه كه برم زير نور آفتاب وچندبار درست و حسابي عطسه كنم تا خاك از سوراخ هاي دماغم بريزه بيرون.
وقتشه كه برم زير نور آفتاب پاييز وحسابي سرما بخورم تا چند بار درست و حسابي سرفه كنم تا موهاي پر خفاش ها از حلقومم بيان بيرون.بعد موهاي پر خفاش ها رو كه از حلقومم كشيدم بيرون تميز و مرتب نگهشون دارم توي يه قوطي كبريت. شايد يه جايي لازم شد آتيششون بزنم.
فعلا برم ته دخمه خنك شم.اينجا پر از پر خفاشه.لعنتيا بهترين جاي دخمه رو اشغال كردن.برم ته دخمه و چند تا نفس عميق بكشم....
آه!
لعنت بر شيطون! پر رفت تو حلقم....