تبليغاتX
تلخون
 

وسط یه جمعیت عظیم وایستادم.شب تاریکیه.می لرزم.نمی دونم از هیجانه یا از باد خنکیه که گردن و بازوهامو غلغلک میده.هیچکس حرف نمی زنه ولی از صدای نفس ها و همهمه می فهمی چه لشکری پشت سرت وایستاده.ملت همه موبایل هاشونو هوا بردن ولی فقط دارن از تاریکی فیلم می گیرن.اونقدر تاریکه که حتی قیافه ی آدم هایی رو که کنارم وایستادن رو نمی بینم.نمی ترسم.هیچوقت از تاریکی نترسیدم.این تاریکی برام لذت بخشه.انگار خودم هم بخشی از این تاریکی هستم.انگار قلب این تاریکی منم.یهو برای چند ثانیه همه جا روشن میشه .همه از این روشنایی یکباره هیجان زده می شیم و داد میزنیم.دستامو بالا میگیرم.انگشت وسط و یکی مونده به آخری رو تا کردم.تو اون چند ثانیه می تونم ببینم که همه ی دستها همینطور بالا اومده .تا همه جا روشن میشه صدای گیتار بلند میشه.تا حالا توی عمرم این صدا رو به این بلندی نشنیدم.چند ثانیه بعد که همه جا دوباره تاریک میشه یه ملودی ملایم شروع میشه.مردم با صداهای مختلف با ملودی همراهی میکنن.انگار که بخوان برای بچه ی یه غول ده تنی لالایی بخونن.بعد یه صدای آروم شروع به خوندن میکنه.یه صدای آروم ولی مهیج.مثل کسی که بخواد توی یه شب تاریک یه قصه ی هیجان انگیز رو برای بچه ی یه غول ده تنی تعریف کنه.قصه ی یه مرد که تنها قدم میزنه...وقتی توی تاریکی قدم میزنه، حس می کنه که تنها نیست.وقتی هوا تاریک میشه همیشه دلهره به سراغش میاد.یه جور ترس که پایه و اساسش معلوم نیست.از اون ترس هایی که  بچه ی یه غول ده تنی رو زیر لحاف میخزونه .مرد میخونه...

Fear of the dark, fear of the dark...
...I have a phobia that someones allways there

 مرد داد میزنه:

!!?Are You There Tehran

همه داد می زنیم.موزیک تند میشه.همه جا روشن میشه...


۱-به دعوت دوستان عزیزم من و من یه تیکه از یکی از رویاهامو نوشتم.از قدیم گفتن آرزو حتی بر جوانان عیب نیست چه برسه به ما.(اینو قدیمیا میگن.من که جوونم:).هر کی که این نوشته رو میخونه میتونه توی این بازی شرکت کنه.

۲-اگه از موزیک متال خوشتون میاد مستند Global metal رو حتما ببینید.بیشترین ایمیل ها به سازنده ی این فیلم از ایران فرستاده شده!!واقعا دل آدم ریش ریش ریش ریش میشه وقتی ایرانی های توی این فیلمو می بینه.

۳-وقتی  Global metal رو مي ديدم به هنديها حسوديم شد.اونجور که توی فیلم نشون می داد، اولین گروه متال بزرگی که توی هند کنسرت داد iron maiden بود.کنسرت تقریبا همینجوری که براتون تعریف کردم شروع شد.با همین آهنگ Fear of the dark.با این تفاوت که من اونجا نبودم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 22:28  توسط عسل  | 

 

۱-تحریم ها‌،دستگاه ویدئو و ضبط صوت ممنوعه ‌، نوار های قاچاقی ‌، صحبت نکردن از  تکنولوژی ممنوعه ی توی خونه بین دوستان دبستانی‌،متحدالشکل و متحد الفکر کردن بچه های دبستانی‌، گروه سرود غنچه های دبستان ‌،مراسم های بیخود مدرسه‌، برنامه های چرت و بیخود تلوزیون ‌،آهنگ های شش و هشت لس آنجلسی‌‌،رپ که اون موقع نمی دونستیم چیه ‌،نوار کاست هایی که همراه داشتنش یه چیزی تو مایه های حمل هروئین بود‌،دورویی و دوگانگی که توی جو  خونه و جو بیرون و مدرسه بود ‌، دهه ی هفتاد ایران و دهه ی نود دنیا ‌، مایکل جکسون.اینا همه تکه هایی از پازل بچگی ما هستن.وقتی یاد یکییشون میفتیم ، بقیه هم خود به خود میان توی ذهنمون.بد جور به هم گره خوردن.

۲-درست مثل یه ستاره ی دنباله دار از زمین گذشت.قبل از اینکه فرصت پیدا کنیم و چشمهامونو ببندیم و آرزو کنیم غیبش زد.درست مثل ویدئو کلیپاش که یهو غیبش میزد و فقط لباسش میموند.ما بزرگ شدیم.سلیقه مون عوض شد.یادمون رفت که یه موقعی بچه بودیم و با نفس حبس شده و چشمهای گرد تماشا میکردیمش.یادمون رفت که ساعتها توی تنهایی بچگیمون سعی کردیم Moon walk یاد بگیریم.دیگه اونقدر کوچولو نبودیم که مثل اون وقتی که برای اولین بار مجبور شدیم! بریم قبرستون از ترس طرف قبرا نریم و شبش کابوس مرده های رقصون thriller ببینیم.ما بزرگ شدیم ولی اون همونطور بچه موند.هیچوقت بزرگ نشد.ما بزرگ شدیم.فهمیدیم که زمین گرده.با عدد آووگادرو آشنا شدیم.فهمیدیم که از ایکس ها و ایگرگ ها تشکیل شدیم.منطق صفر و یک رو یاد گرفتیم.فهمیدیم که ...یعنی باور کردیم که پوستشو عوض کرده تا دیگه سیاه نباشه.باور کردیم که به بچه ها تجاوز می کنه.کسی از vitiligo حرف نزد.ما نیمدونستیم که اگه یه آدم مشهور که ظاهرش خیلی براش مهمه دچار یه بیماری پوستی بشه که روز به روز زشت ترش کنه اعتماد به نفسشو از دست میده و تصورش از شکل ظاهریش به هم می ریزه و دچار اختلالات روانی میشه.واسه همینم ما درک نمی کردیم که چرا هر روز یه بلایی سر صورتش میاره .هیچوقت مثل یه آدم عادی زندگی نکرد.هیچوقت پوپولیست نبود ولی سلطان پاپ! بود.توی عصری که هنوز اینترنت و ماهواره اینقدر دنیا رو کوچیک نکرده بود هیچ جای دور افتاده ای توی دنیا نبود که شهرتش به اونجا نرسیده باشه.توی بعضی از کشورهای دنیا حکم عمو سامو داشت در حالی که این آدم به کوری چشم عمو سام  حتی به روسیه هم رفت.هنر رقصو به اوج رسوند.به دنیا نشون داد که هق هق علاوه بر کاربردش در گریه، موقع آواز خوندن هم کاربرد داره.صنعت کلیپ سازی دنیا رو با Thriller متحول کرد.مثل یه شهاب سنگ به زمین برخورد کرد و اتمسفرو برای ما دایناسور ها عوض کرد.

۳-دنیا یکی از متفاوت ترین آدم هاشو از دست داد. نسل های بعدی هم با اون آشنا میشن.شهرتش احتمالا تا سالها از بین نره ولی هم عصر بودن با اون یه چیز دیگه بود.از این به بعد اونم یه نماد میشه .مثل الویس ، مثل چه گوارا  ،مثل چه میدونم ...فرانک سیناترا... .نسل های بعدی درک نمیکنن که چطور این آدم تونست سالها یه جور متفاوتی بین ما زندگی کنه.ما هم برای نسل های بعدیمون یه جور متفاوتی می شیم.

۴-بله.ما بچه های بزرگی هستیم.توی ام پی چند پلیر هامون آهنگی از مایکل نیست.مایکل هم مثل بچگیمون توی گذشته ها مونده.ولی ما بچه های عصر مایکل جکسون هستیم. یک عصر به پایان رسید...

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 16:44  توسط عسل  | 

 

سرب گلوی عروسکمو پاره می کنه.دستمو رو پارگی گلوش میگیرم.از دماغ و دهان و گوش و چشمش سس کچاپ بیرون میزنه.من دیگه به عروسکم غذا نمیدم.همه جا رو کثیف می کنه...

شب همه سیب زمینی سرخ کرده هامونو با کچاپ میخوریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 21:47  توسط عسل  |